دل من دیر زمانی ست كه می پندارد گوش کن... یک نفر... آنطرف پنجره ی بسته... تو را می خواند! و نسیم... لای این پرده ی آویخته را می کاود... تا تو را دریابد، نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است... لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم، دل این پنجره را باز کنیم...! صدای تو تو را نمی دانم اما اولین نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه در زیر ماهتاب ولی روزگار باره و بارها نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیاندیشم و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم هرچند که همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند و من هنوز نمی دانم که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم! یا در پی عشق،به فکر فرو رفتم! كاش می شد ستاره ها راچید و با دست لمسشان كرد آهای تو که دل و هوشمو بردی بگو اون چشارو از کجا آوردی که با یک نگاه اون چشای مستت دلمو آسون سپردم توی دستت ! چشات سیاه مثال شب یلدا اگه باشی نمی خوام باشه فردا نمی خوام لحظه ها با تو زود تموم شن روزای تکراری تنها آرزوم شن تو مثل ماه و الماس یه شب پر ستاره توی دلم نشستی عاشق شدم دوباره یلدای آرزوهام دنیا با تو می خوام توی چشام نگاه کن،بخون از توی چشمام
چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ ميچرخه اين چرخ زمون گل من گوهر من، کاش اینجا بودی هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست... هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست... نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه... وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه... بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره... وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره... من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم... تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم... چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟ وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه... هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست... هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست... در ظلمات تنهایی های من ٬ نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در كار بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم اگر نيلوفري ديديم زخمي براي قلب پر دردش بميريم بيا در كوچه هاي تنگ غربت براي هر غريبي سايه باشيم بيا هر شب به زير نور يك شمع به فكر پيچك همسايه باشيم بيا ما نيز مثل روح باران به روي يك رز تنها بباريم بيا در باغ بي روح دلي سرد كمي روياي نيلوفر بكاريم بيا دريك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بار قلبي رو شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم بيا به احترام قصه عشق به قدر شبنمي مجنون بباريم بيا هر وقت باران باز باريد براي گل شدن آماده باشيم
چشم چشم دو ابرو .............. نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم ؟............. نگاه خيس تو کو ؟ گوش گوش دو تا گوش............یه دست باز یه آغوش بيا بگير قلبمو ............................ يادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن.................جایی نری تو بی من! دق مي کنم ميميرم ................. اگه دور بشي از من دست دست دوتا پا ..................... ياد تو مونده اينجا يادت مياد که گفتي ................. بي تو نميرم هيچ جا من؟من؟یه عاشق.....................همون مجنون سابق گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو آرزویم این است ....... نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده دونده ها زیادن دویدیم و دویدیم فایده نداشت دویدن به همه چی رسیدیم به جز خود رسیدن دویدیم و دویدیم تو کوچه های بن بست می رفتیم و می گفتن خسته نشید بازم هست دویدیم و دویدیم جاده ها بسته بودن پلای تو راهمون همه شکسته بودن دویدیم و دویدیم رفتیم تو خط عادت کم کم به هم می کردن دونده ها حسادت دویدیم و دویدیم راهها خاکستری شد حرفای عاشقونه کمرنگ و سرسری شد دویدیم و دویدیم اسفندی دود نکردن گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نگردن دویدیم و دویدیم خوردیم به سنگ و صخره طاقتمون تموم شد تا دریا قطره قطره دویدیم و دویدیم سیبا رسیده بودن سه فصل آزگار بود،همه دویده بودن دویدیم و دویدیم تا برسیم به دیوار اونور دیوارم باز،خوردیم به خط تکرار دویدیم و دویدیم قصه زندگی بود که واسه اون دویدین،فقط دیوونگی بود مریم حیدرزاده خط مي کشيد روي تمام سؤال ها تعريف ها؛معادله ها؛احتمال ها خط زدبه روي شايدواماوهرچه بود خط زدبه روي قاعده ها ومثال ها خطي دگر کشيدبه«قانون خويشتن» قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها ازخودکشيددست وبه خودنيزخط کشيد يعني به روي دفترخط ها وخال ها خط ها به هم رسيده ويک جمله ساختند با عشق ممکن است تمام محال ها
دوستی نیز گلی ست…
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنكه روا می دارد
جان این ساقه ی نازك را دانسته بیازارد![]()
![]()
بیداری ریشه ، آواز سبز برگه
صدای تو
پر وسوسه مثل شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل و نور و برفه
هیشکی مثل تو نبود
هیشکی مثل تو منو باور نکرد
هیشکی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هشکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغه ی دلواپسی
تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون ، مثل آب
مثل یه جزیره ، دور
مثل یه دریا ، پر از وخشت خواب
هیشکی نثل تو نرفت
هیشکی مال تو نموند
شعرهای تنهاییمو
هشکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرهام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو ...![]()
![]()
ای كاش می شد دل ها را به هم نزدیك كرد و
ای کاش می شد فاصله هارا کم کرد
در فراز های زندگی صبورانه قدم برداشت،
ای كاش می شد با دل ها زندگی كرد،
ای كاش می شد بی انكه اشكی ریخت زندگی كرد
ای كاش می شد مرگ را از خدا هدیه گرفت،
ای كاش تسكین دهنده قلبها همیشه با ما بود،
ای كاش می شد محبت ها را با مهربانی و دوستی و محبت پاسخ داد و
ای كاش می شد بدی ها را نادیده گرفت و خوبی هایش را نظاره كرد،
ای كاش می شد من؛من بودم تنها در رویای زندگیم،
ای كاش می شد مسافری بودم كه وقت اراده بر می گشتم،
ای كاش ذره ای دلم اسوده بود،
ای كاش اشك هایم قابل تجمع بود،
ای كاش شكستن دل ها را كسی لمس نمی كرد،
ای كاش من برای هر كسی پیش قدم در سختی ها بودم،
ای كاش من؛تنهای،تنها برای خودم بودم.![]()
![]()
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر از همهمه بودی،
اما،
هیچ حرفی نزدی،
پر از گفتن دلدادگیت،
پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوب من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا.
بودنت با دل من ،
بی صدا هم زیباست.![]()
مثال برگ؛ مثال باد؛ داره ميره زندگيمون...
نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم يه سال عمرم گذشت...
چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟
قسمته که بازم باشيم؛ بهتره که با هم باشيم...
با هم باشيم بی غم باشيم؛ نه کوچيک و نه کم باشيم...
ماهها ميان ؛سالها ميرن؛ پولدارا با مالا ميرن؛ غمگين و خوشحالا ميرن
اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون؛يادی تو دلها ميشه بود؛عکسی به ديوار ميشه شد...![]()
جان من جوهر من، کاش اینجا بودی
اگر اینجا بودی، خانه خاموش نبود
آینه حوصله داشت، گل فراموش نبود
وزن قلبم سنگین،غربت آهنگ نبود
ساعت دیواری،خسته از زنگ نبود
با تو بودن ای کاش، تا ابد ممکن بود
لحظه های دیدار، تا ابد ساکن بود
اگر اینجا بودی، زندگی وسعت داشت
غزل ناگفته، به قلم رغبت داشت
گم ترین پیدایی، دوری و اینجایی
من که با توهستم، تو چرا تنهایی!
با همه دوری ما، این همه فاصله ها
همه جا سرشار است، از هوایت اینجا
کاش اینجا بودی... ![]()
![]()
تو . . . یاد تو . . . و خاطراتت ٬
روشنترین ستاره های منند . . .
پر نورترین شعاعهای امید . . .
وقتی که چشمهایم را . . آرام می بندم . . .
آرامش یاد تو ٬ در همه رگهایم
طراوت شیرینی می دواند . . .
و مرا به سوی آینده سوق می دهد . .
با گامهایی استوار .![]()
نه میشه خوب من بشی نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی نه می تونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تو رو
نه می تونم بگم بمون نه می تونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام
چجوری از تو بگذرم تویی که معنیه منی
تویی که از منی اگر تیشه به ریشه می زنی
نه ساده ای نه خط خطی نه دشمنی نه هم نفس
نه با تو جای موندنه نه مونده جای پیش و پس
نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تو رو
نه می تونم بگم بمون نه می تونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام
نه میشه با تو باشمو اسیر دست غم نشم
فقط می خوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم![]()
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش ![]()
در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود
مي شود حتي براي ديدن پروانه ها
شيشه هاي يك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد" هم نبود
هر چه بود عشق بود و احساس بود و ياس بود![]()
اگه كه لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم
اگه مثل یك قناری اواز زیبا بخوانیم
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم
اگه مثل اب دریا پاك و بی دغدغه باشیم
زندگی خیلی قشنگه اگه یك پروانه باشیم
اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم![]()
![]()
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند.![]()
نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عاشقم....
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من
ای لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گم گشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بی خبر از دلدادگی
عاشقم....
ماه شدم ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی
قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من آسوده در رویای من
ای لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گم گشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت ![]()
![]()
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم![]()
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








