درباره وبلاگ

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
میمیرم برات
نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم ، نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات
میمیرم برات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها
از آب و گلم
اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور...
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور...
سفرت بخیر
برو گرچه شکستی زمن می تونی دوباره بساز
از دلی شکسته،ناامیدوخسته تو باز غرور
از دلی شکسته،ناامیدوخسته تو باز غرور
تو بازم غرور؟
نمی خوام بیای
نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی فقط می خوام آرزوم بشی
نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 3:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه نباشی واسه بغض و خستگی هام
چجوری برگردم از این جاده های بی سرانجام
تو خدای عاشقایی به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم لحظه لحظه تازه میشه
به تومدیونم همیشه ،منه خسته ،منه بی روح
مثل خاک سردو تشنه به نوازشای بارون
به تو میرسم دوباره زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت تو حریم شب می باره
به تو میرسم دوباره ....
نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 0:50 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام گل مريم من، عجيب دلم تنگه برات
ميخوام برات نامه بدم، نگا كنم توي چشات
ميخوام برات گريه كنم، بازم يه شعر نو بگم
عكس تورو نگا كنم، به كاغذم از تو بگم
ساعت داره بهم ميگه، اينا همش حرفه روآب
به ساعتم ميخوام بگم، باطريت تموم شده بخواب
كاشكي ميشد بهت بگم، عشقو تو ياد من دادي
كاشكي ميشد اسم منو، تو دفترت جا بذاري
گوشه برگ دفترت، اون بالا يه تا بذاري
يه چيز ميگم نه نگيا، عادت كنم به بودنت..؟
وقتي بازم تنها شديم، راضيت كنم ببوسمت
مياي بريم تو آسمون، ابرارو نقاشي كنيم..؟
وقتي تموم شد كارمون، با ابرا آب پاشي كنيم
مياي بريم تو قصه ها، پاييزو آبي بكنيم..؟
زردي ديگه بسه آخه، بايد يه كاري بكنيم
نامه ديگه آخرشه، حرفي نمونده بزنم
پاشم برم بسه ديگه، قدم تو كوچه بزنم
نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 5:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
فهرست اصلی
طراح قالب
POWERED BY
نوشته های پیشین